شيخ ذبيح الله محلاتى
29
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
( مج ) بانوئى كه براى شوهر خود مرثيه مىگفت و نيز در كتاب مذكور گويد زنى از مردم اعراب براى شوهر خود بابيات ذيل مرثيه گفت كنا كغضين فى جرثومة بسقا * حينا على خير ما ينمى به الشجر حتى اذا قيل قد طالت فروعهما * و طاب قنواهما و استنصر الثمر اخنى على واحد ريب الزمان و ما * يبقى الزمان على شىء و لا يذر كنا كانجم ليل بينها قمر * يجلو الدجى فهوى من بينها قمر يعنى بوديم ما دو نفر همانند دوشاخه كه از يك ريشه و اصل بلند گرديد حال كونى كه بر بهترين نموى كه براى درختان است از براى ما بود بناگاه مرك يكى ما را در ربود همانا اين دهر غدار و اين روزگار ناپايدار باقى نمىگذارد شىء را مگر آنكه او را صيد مىكند و بوديم همانند ستارههاى نورافكن كه در ميان ما بدر تابان در تاريكى شب درخشان بود افسوس كه قمر از ميان ما منخسف گرديد و از مجلس ما رخت بربست ( مج ) بانوئى كه با زينت بر سر قبر شوهر مىگريست در كتاب مذكور از اصمعى حديث كند كه با بعضى از رفقاى خود بمقابر اعراب وارد شديم بناگاه زنى را ديديم در غايت جمال با لطافت خد و رشاقت قد خود را آراسته و از حلى و حلل كاملا خود را زينت كرده چندانكه وصف نتوان كرد اصمعى گويد من با رفيق خود گفتم آيا چيزى عجيبتر از اين ديدهاى گفت نه اين وقت من پيش رفتم گفتم اى جاريه با قلب حزين و چشم اشكين مرثيه مىخوانى و لكن بر تو زى مصيبتزدگان نمىبينم در جواب من به اين ابيات ذيل مترنم گرديد فان تسألانى فيم حزنى فاننى * رهينته هذا القبر يا فتيان فانى لاستحييه و الترب بيننا * كما كنت استحييه حين ترانى